loading...

New season

بازدید : 60
جمعه 22 آبان 1399 زمان : 22:37

شنیدن اون جمله باعث شد بیشتر پیگیر کار بشم.

+ دیروز بین گریه‌هام دلم خوش بود که شب y که از سرکار برمیگرده میتونم برم و حداقل نیم ساعت ببینمش و قلبم آروم بگیره. ولی دیرتر اومد و کنسل شد.

+ واسه جبران این ناکامی‌نشستم و برا آگهیای دیوار رزومه فرستادم ، برا هر آگهی که دم دستم اومد فرستادم. اون لحظه فک میکردم هرکاری با هرشرایطی باشه دگ میرم ... به y هم گفتم . گفت دلیلت ؟ گفتم هرچی باشه بهتر از بیکاری و بی پولیه. گفت عجول نباش صبر کن تا کار خوب پیدا کنی.

+ آخر شب دوباره به سرم زد اکانت توییتر بسازم . تو سایتش ساختم ولی اپشو نتونستم دانلود کنم.

+ بهم گفته بود امروز قرار مهمی‌داره و دعا کنم ک بشه. با اعتقاد ، بی اعتقادشو نمی‌دونم ولی ب یاد زمان با ایمانیم شروع کردم به صلوات فرستادن تا لحظه‌‌‌ای ک خوابم ببره.

+ صب رفتم وین مارکت گوشت چرخ کرده و سینه مرغ و ساقه طلایی خریدم. نون تست جو پیدا نکردم. خانم فروشنده موقع خدافظی می‌گفت به خواهرت سلام برسون.( اگه این کارا نشدن، زنگ میزنم به آقا بهلول ببینم دومادش هنوز می‌تونه معرفیم کنه برم وین مارکت کار کنم)

+ دو تا از آگهیا آدرس فرستاده بودن که برم برا مصاحبه حضوری.

+ بدو بدو صبونه خوردم، مواد کباب تابه‌‌‌ای رو آماده کردم و گذاشتم یخچال، بدو بدو رفتم حموم ، بدو بدو سرخش کردم ، کفشمو شستم ، بدو بدو ناهار خوردم، بدو بدو حاضر شدم و با موهای خیس زدم بیرون.

+ به قرار اول نمیرسیدم ، زنگ زدم گفت ۵ تا ۶ بیا . فک میکردم بعدی نو آزادگانه که آدرس نگاه کردم دیدم نوشته طالقانی جنوبی، زیر پل بودم که با y تلفنی حرف میزدم و آدرسو گفتم گفت پیاده شو ، ب سمت هفت تیر باش بیام باهم بریم. تا اون بیاد برسه خودم برگشتم نزدیکای هفت تیر و ساختمونو پیدا کردم.

+ شرکت معماری داخلی و دکوراسیون و تخریب بازسازی بود. یه آقای سن دار بود و یه جوون. هر کدوم توضیحاشونو دادن ، قرار شد اگه زنگ زدن ده روز آزمایشی برم . از کار و جاش خوشم اومد. اگه زنگ بزنن بد نیس.

+ رفتم پایین دیدم تو ماشین خوابیده،دلم رفت براش همونجا، همون لحظه بیدار شد و در ُ باز کرد. نشستم و محکم بغلش کردم و اشکم اومد. و فقط از ترس آقا پلیسای مهربون ولش کردم.

+ رفتیم پارک همیشگی نشستیم بالای پله‌ها. هی دعوام میکرد که چرا با موهای خیس رفتم بیرون. ساعت ۴ باید برمیگشت دفتر ،جلسه داشتن‌. تا ۵ چرخیدیم ک وقت بگذره . من رفتم بالا برا مصاحبه و اونم برگشت سرکارش.

+ فک میکردم ساعت کاریش ۹ صب تا ۲ ظهره . کلی دلخوش بودم بهش، که آقاهه گفت ۸ تا ۶ و پشمام همونجا ریخت.

+ از مطهری تا آزادگان پیاده اومدم ک شد ۱۰ مین ، تا کارخونه قند با تاکسی که کرایه شد ۴ تومن و دوباره پشمام ریخت ، از اونجا تا سرخیابونم ۴ تومن که بعضا راننده‌ها ۵ تومن هم میگیرن . ینی روزی ۱۸ هزار تومن کرایه که میشه ماهانه تقریبا ۴۷۰ تومن و اصلا نمیصرفه.۵۰ مین هم تو راهم. اگه برم هفت تیر میشه ۲۶۰ تومن ک خیلی بصرفه تره‌. البته باید بشینم ببینم بهم زنگ میزنن یا به این حساب کتابام بیلاخ نشون میدن.

+ رفتم کوروش و نون تست و شامپو اینا خریدم برگشتم خونه .

+ جون ورزش کردن نداشتم . بیخیالش شدم و شامم زود خوردم که الآنم گشنم شده.

+ فردا سه تا شیش کلاس قوانین پایه دارم. جزومم پاک نویس نکردم. تازه دفترچه هم ندارم.

+ پاهامم کلی درد می‌کنه . الان یادم افتاد بهم گفته بود پامو بدم به دیوار تا خون برگرده به بدنم.ک منم یادم رفت...

پ ن:

M.s بهم تو اینستا ریکوئست داده، نمی‌دونم کی و چرا آنفالوم کرده بوده! و الان با چه رویی دوباره میخواد فالوم کنه! شاید عن خانم f.m ایشونم مجبور کرده بوده که منو فالو نکنه . الان که با رفیقش بهم زده دوباره اجازه داره فالوم کنه. منم قصد ندارم اکسپتش کنم دگ.

چندوقت پیشم یکی از دوست پسرای قدیم f.m بهم ریکوئست داده بود! نمیدونم کی قراره اسم و یادش از زندگی ِ من محو شه. اون فقط یه اشتباه بود تو رفاقت که بد کرد به من واقا.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۹ ساعت 1:37 توسط Mim |
آموزش رفع مشکل پریدن آنتن گوشی آیفون
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :